جستجو
ادبيات جنبش سبز
احسان نوروزی - 19 مرداد 1388

به یمنِ بادِ سیاست كه به هر كجا بخواهد می‌وزد، این روزها جنبش سبز خواب از چشم نویسندگان و ادبای ما هم ربوده، و هرچند تاكنون كسانی جای خالی امثال شاملو و گلشیری را پر نكرده‌اند تا دست‌كم نویسندگان را ذیل بیانیه یا موضع‌گیری‌ای جمع كنند، این جنبش كه به جان كلمات و مفاهیم افتاده و آن‌ها را یك به یك دوباره معنی می‌كند یا معانی سلب‌شده‌شان را بازمی‌ستاند، به ناگزیر داستان‌نویسی و ادبیات ایران را تغییر خواهد داد. ادبیات سیاسی برای ما دیگر حكم گزینه‌ای اختیاری و انتخابی سَبْكی نخواهد بود، این سیاست است انگار كه نویسندگان نسل ما، كه عمدتاً بعد یا كمی پیش از از انقلاب زاده شده‌اند، را برگزیده تا روایت‌گرش باشیم و به ما می‌آموزد كه چه‌طور واقعیت علی‌الظاهر طبیعی‌مان را صرفاً مقطعی تاریخی و ساخته‌شده ببینیم.

در این روزها كه ساده‌ترین كارهای روزمره، مثل خرید و اس‌ام‌اس زدن و انتخاب رنگ پیراهن حائز باری سیاسی و نیز اخلاقی شده، حتا اگر راویان را «متعهد» به چیزی هم نكرده باشد دست‌كم چنان رخدادی پدید آورده كه نمی‌توان نادیده‌اش بگیرند. برخلاف نظر آنانی كه می‌گویند «خیابان ولی‌عصر اسمش بارها عوض شده ولی درخت‌های آن همیشه همانی‌اند كه بوده‌اند» (نقل به مضمون از مصاحبه‌ی كیارستمی)، دیگر هیچ چیز همانی نیست كه بود. حتی درختان خیابان ولی‌عصر در روز 21 خرداد و 23 خرداد تفاوت كردند، و فقط احتمالاً نگاه امثال كیارستمی است كه می‌تواند هنوز فقط در آن‌ها صفا و عرفان شرقی پیدا كند. باد سیاست مرز تصنعی زندگی خصوصی و جمعی را ویران كرده و دیگر حتی نقالان عشق‌های بندتنبانی و مقلدان وطنی عرفان پائولو كوئیلویی و مداحان مزه‌پران كافه‌نشینی‌ها و شارحان محنت‌های «حقوق‌بشری» زنانه و كلمه‌بازهای پست‌مدرن هم نمی‌توانند صرفاً به مشكلات شخصی‌ و ملكوت بی‌زمان‌شان بسنده كنند.

منظور اما فقط این نیست كه جنبش سبز می‌تواند موضوع یا دستمایه‌ی روایت قرار بگیرد، كه به نوبه‌ی خود البته خوب است (اما این وظیفه‌ای است كه به نوعی به دست وبلاگ‌نویس‌ها هم انجام می‌شود)، یا این‌كه باید با موضعی اخلاقی به ستایش از آن پرداخت (كه روزنامه‌ها به‌درستی بدان می‌پردازند). دستاورد این جنبش برای داستان‌نویسی‌مان نه فقط بازگرداندن سیاست به عرصه‌ی ادبیات و جلوگیری از تداوم ظهور نویسندگان «بی‌طرف» (كه تخصص‌شان فقط ادبیات پاك و منزه از چركابه‌ی سیاست است و هدف‌شان تولید انبوه بازی‌‌گوشی‌های زبانی و ترفندهای روایی است)، بلكه فراهم آوردن بستری است كه در آن روح تاریخ در داستان‌نویسی فارسی دمیده شود.

تجربه‌ی جمعی ساخته شدن تاریخ در این روزها و نیز شفافیتی كه سیاست به وضعیت‌مان بخشیده، باعث خواهد شد ما نویسندگان نسل چهارم قادر شویم با نگرشی دیالكتیكی میان شخصیت‌ها و اجتماع، ذهنیت‌ها و حوادث تاریخی، پل بزنیم و شكل‌گیری واقعیت را روایت كنیم. چنین ادبیاتی البته نه بازگشت به ناتورالیسم دولت‌آبادی و چوبك خواهد بود، و نه رجعت به روایات ایدئولوژیك آل‌احمد. ادبیات دهه‌ی آتی بی‌گمان رئالیستی (به تعبیری بسیار عام) خواهد بود، بدین معنا كه حتی آثار مثلاً فانتزی و علمی‌تخیلی را نیز از هجوم واقعیت تجربه‌شده‌مان در امان نمی‌گذارد. چنین ادبیاتی چه عاشقانه باشد و چه درمورد موضوعات خانوادگی، ناگزیر باید خصوصی‌ترین و شخصی‌ترین مسائل را در بستر كلیت تاریخی‌ای كه آن‌ها را شكل می‌دهد ببیند. پس بی‌تردید این ادبیات نوعی از رئالیسم تاریخی خواهد بود كه به احیای رمان ایرانی منجر می‌شود.

در این روزها كه دست و دل آدم به خواندن هیچ كتابی نمی‌رود مگر این كه نوری به وضع حاضرمان بتاباند و نشانی داشته باشد از آن‌چه در بیرون از حریم خصوصی خانه‌هامان رخ می‌دهد، به یك‌باره شگفت‌زده می‌شویم كه می‌بینیم هیچ رمانی گویای انقلاب 57 نیست (آن‌چنان كه مثلاً بالزاك انقلاب فرانسه را روایت كرد، اگر نخواهیم به خاطر آراء لوكاچ از فلوبر سخنی به میان آوریم)، و دوم خرداد و كوی دانشگاه كم‌تر نشانه‌ای بر ادبیات‌مان بر جا گذاشته‌اند.

جنبش سبز اما فارغ از هر فرجامی كه داشته باشد زخم شكافته‌ای خواهد بود كه ادبیات‌مان نه برای التیام و بخیه زدن آن، بلكه برای گشوده نگه داشتن‌اش می‌كوشد؛ زخمی كه نگاه تاریخی در هنر و ادبیات را احیا می‌كند و این بار مشخصاً در رمان ایرانی به اوج می‌رسد؛ رمانی كه در حكم گزارشی به نسل فردا خواهد بود. تنها در رمان است كه با تشریح شخصیت‌ها از طریق تفكیك نیروهای اجتماعی برسازنده‌ی واقعیت، می‌توان برای روایت آن ‌چیزی خیز برداشت كه بر ما گذشت و می‌گذرد. در رمان ایرانی دهه‌ی آتی، زنان چه در قالب نویسنده و چه كاراكتر داستانی، دیگر آن قربانی ترحم‌انگیزی نخواهند بود كه فقط مناسب ریش كردن دل عشاق حقوق بشر باشند؛ زنان ایرانی با نقش‌شان در جنبش سبز خود را نه فقط در ادبیات بلكه در كل تاریخ دگرگون و رستگار كردند.

ناگفته نماند كه در این میان، مترجمان ادبی كه همواره سلیقه‌شان تأثیری تعیین‌كننده بر شكل‌گیری ذائقه‌ و جهت‌گیری ادبی نویسندگان نسل بعدی خودشان داشته، یاری‌رسان تلاش برای دوری از ادبیات محافظه‌كارانه‌ی شوخ‌وشنگ ‌و «باحال» وارداتی خواهند بود.